ب و به نام دوست

دانیال سمیعی

همیشه چیزهای عجیب و غریب را دوست داشتم. درست یادم نیست چند سالم بود که شروع به تخریب وسایل الکترونیکی گرفتم، از همان موقع که تکنولوژی های ساده ای مثل تلویزیون های پیچی که با صدای تاراخ تاراخ کانال های تلویزیون را عوض می کردند و مارا از یک سوی دنیا به سوی دیگر می بردند من از هیچ فرصتی برای قتل عام قطعات آنها جهت دستیابی به راز درونشان دریغ نمی کردم. نمی دانم سنم را چقدر تخمین بزنم اما همین قدر می دانم طبق ایونت (رویداد) های ثبت شده موارد متعددی در چهار سالگی گزارش شده که این رویه قبل از آن هم وجود داشته است. مهم نبود که چقدر برق خطر ناک است و یا اینکه تصویر من و پدر بزرگم در صفحه حوادث روزنامه ها با تیتر “پدر بزرگ قاتل : نوه ام چیزی از زندگی ام باقی نگذاشته بود!” چاپ شود. مهم این بود که من به این راز دست یافته بودم که تنها دلیل اینکه ما دو کانال تلویزیون داریم این است که سیم آنتن دو رشته سیم مسی دارد (سیم های کواکسیال) از وسطی که محکم تر است و نازک تر است کانال یک پخش می شود و از دومی که تعدادش بیشتر است و نازک تر است کانال دو پخش می شود. اول که تلویزیون را اختراع کردند سیم وسطی بود و کانال یک و بعد سیم دوم را دورش پیچیدند و کانال دو هم اضافه شد. اما مسئله این بود همسایه مان که دخترش در آمریکا زندگی می کند، می گوید آنها هفت کانال دارند و یکی از آنها ۲۴ ساعت کارتون پخش می کند. خوب من راز بزرگ را کشف کرده بودم! اگر می شد به این سیم ها رشته سیم های جدید اضافه کرد می توانستیم ۲۴ ساعت مثله خارجی ها کارتون تماشا کنیم!. خودتان حدس بزنید پدرم علاوه بر اینکه نیمه های شب بیدار می شد و چک می کرد که مبادا مخفیانه تلویزیون جدید را باز کرده باشم یا دنبال سیم آنتن به پشت بام رفته باشم چه مقدار از حقوق کارمندی اش را صرف تعمیر و گاها تعویض لوازم الکترونیکی کرد.

همکنون بیش از بیست سال از آن زمان گذشته و من هنوز از مواجهه با معما های جدید همانقدر بهت زده می شوم. یکی از همان معما ها می تواند همین پستی باشد که می بینید. اینکه یکی از شرکت های موفق در زمینه تولید بازی های رایانه ای که موضوع اصلی فعالیتش مرتبط با رسانه است چگونه پس از ۳ سال وب سایتش فعال می شود و مدیر عاملش که خودش یک وبلاگ نویس است اولین پستش را ارسال می کند؟! هم اکنون به جرات می توان گفت تیم تحقیقاتی که صرفا جهت خوشگذرانی با معما های حل نشده متشکل از تعدادی “ترمیناتور راز های کشف نشده!” مثل خودم تشکیل شده بود، تبدیل به یک شرکت قدرتمند و یا حداقل بسیار موفق در زمینه تولید بازی های رایانه ای و واقعیت مجازی شده است و بزرگترین مشکل این تیم معما های جدید برای خوشگذرانی های جدید تر است. در این بین راه اندازی یک وب سایت هرگز معمای جدیدی نبود و تقریبا حتی کار آموز های شرکت هم چندین وبلاگ و وب سایت فعال داشتند که در برخی از موارد حجم کارش از حجم کار بسیاری از شرکت های نظیر بیشتر بود. خوب وقتی شما درگیر حل معما هایی هستید که کارفرمایانتان از آنها بعنوان غیر ممکن ها یاد می کنند و گاهی از مواقع شما را بخاطر تلاشتان برای حل آنها به بی تجربگی و غیر حرفه ای گری متهم می کنند مطمئنا آخرین معمایی که برای حل کردن باقی می ماند توسعه فعالیت های وب سایت است. همینطور هم شد. با اینکه از همان ابتدای کار دامنه و هاستینگ راه اندازی شد و اولین صفحه ها آپ شدند اما شاید بتوان امروز را شروع فعالیت جدی رسانه ای گروه ما در اینترنت دانست.

معما باز هم به همان سادگی حل شدنی است و ما به دنبال راز های بزرگتر خواهیم بود. در این بین مشتریان و مخاطبین ما بزرگترین ذینفع در طرح بزرگ حل معما ها هستند. مثل جیم کری در کارخانه شکلات سازی، ما با هم می توانیم بزرگترین شکلات های دنیا را تولید کنیم و به شکلات های لذت بخش تر بیندیشیم. راز امروز تیم ما حل معمای رضایت بیشتر مخاطبانمان و به دنبال آن خلق توقعات بزرگتر و به طبع آن تولید معما های پیچیده تر است. ما را در این راه تنها نگذارید.

ضمنا ، من توانستم به سیم کواکسیال با افزودن یک سیم انتن دو رشته ای سیمی که آن موقع ها بر روی آنتن های رو تلویزیونی استفاده می شد یک سیم با قابلیت پخش سه کانال اختراع کنم. بزرگترین مشکل این بود که همه تلویزیون ها ورودی دو کانال داشتند و هرگز وقت نشد تا آن معما را حل کنم، زیرا بعد ها با نجوم آشنا شدم. همینطور گذشت تا امروز که پا به این صنعت گذاشتم. امروز یاد گرفتم چاره کار تنها یک بازی رایانه ای بود!

۱۳۹۱
مهر
۵